_مامان نیست،بابا هم نیست،رفتن یه شهر دیگه و من عمیقاً و به طور خیلی مسخره ای دلم گرفته به خاطر یه شب نبودنشون :/
_وقتی هستن هیچ موقع باهم حرف نمیزنیم،حرف هم بزنیم خیلی کوتاه و با عصبانیت هستش،ولی وقتی از هم دوریم حتی به اندازه چن ساعت،دلمون تنگ میشه برا هم دیگه :(
_البته دل من تنگ شده ها،دل اونا نمیدونم برای من تنگ شده یا تنگ میشه =(
برچسب:
نویسنده: محمد زارعی